|
سخن گفتن کافی نیست...بلکه باید راست گفت....
|
بسم الله الرحمن الرحیم....! 20 Aug
من بنای عقل را در هم کوبیدم...
با دستهای عشق....
من شادیهایم را معامله کردم...
با ذره ای از اندوه لاله...
من آسمان را به اشک انداختم....
و کویر را با خنده پر کردم...
من گلو به خنجر....
و ساقه های گندم را به نوازش داس معتاد کردم....
به کویر آموختم زخمهایش را با نمک مرهم کند....
من برای تنهای عشق شقایق دشت دور
به وحشت افتادم....
و خدا را از ایمان خویش....
ترساندم.....!

* * * * * *
* میرم اما بدون خداحافظی چون دوس ندارم خاداحافظی...!
*امشب باز من دیوانه شدم....امشب یکی از سخت ترین شب های زندگی منه....امروز همه گریه می کردن....یعنی انقدر دوسم دارن؟منم اشک های همشونو پاک کردم و با یه لبخند خوشگل راهیشون کردم...هنوز تو شوکم نیاز به یه تو گوشی محکم دارم که همه چیزو باور کنم...۱۰۰۰بار از صبح تا الان نفسه عمیق کشیدم اما دارم خفه میشم...بگذریم...!

من عاشق گل رزم....!
تو راس میگی....من زندم پس.... هیج راهی ندارم باید برم تا تش...!

فریاد...!
*Man nemidonam man age bekham khodamo bendazam to ye godal age hame ham bedonan on godale chahe kasie nemiad bege baba sarvin jan on godale chaheha....hamishe baiad beram saram bokhor tahesh bad akhar began...eee mage nemidonestie in chahe...ey baba hala eshkal nadare....yani in mozo engadr mano asabanie mikone ke bazimogheha ehsas mikonam az hame baiad badam biad...albateh man eshtebah kardam fekr kardam adama hamo doos daran be ham mohabat daran bade hamo nemikhan...ama nemidonaestam in adama kheli vaghte mordan...va bala sare ghabrashon hichkas nist.......va in mozo baes shod ke man royeh payeh khodam vaisam...az kasi ham entezar nadaram...pas felan STOP
فریاد...!
بسم الله الرحمن الرحیم ...! 3 Aug
رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
دردی است غیر مردن ، کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن
*این یکی از شعرهای مورد علاقه منه....!
بسم الله الرحمن اارحیم...! 31 july
معلولیت، به ناتوانی در انجام تمام یا قسمتی از فعالیت های عادی زندگی فردی یا اجتماعی به علت وجود نقصی مادرزادی یا اکتسابی، در قوای جسمانی یا روانی اطلاق می شود.
معلولیت های جسمی شامل موارد زیر است:
الف: معلولیت های حواسی : مانند نابینایی و ناشنوایی؛
ب: معلولیت های حرکتی : شامل انواع نقص عضوها، ضایعات نخاعی و ناهنجاری های مربوط به اسکلت و عضلات؛
ج: معلولیت احشای داخلی: شامل ناهنجاری های قلبی ـ عروقی، تنفسی، کلیوی و غیره؛
معلولیت ذهنی شامل موارد زیر است:
الف: عقب ماندگی ذهنی
ب: بیماری روانی
علل معلولیت ها
معلولیت های اکتسابی: در اثر تصادفات، حوادث یا بلاهای طبیعی، جنگ، آتش سوزی، مسمومیت ها و یا بیماری های مزمن و عوارض ناشی از آنها، فرد ممکن است دچار این معلولیت گردد.
معلولیت های مادرزادی: علل معلولیت مادرزادی را به طور کلی به دو دسته تقسیم می کنند:
عوامل دوران بارداری: نظیر عوامل ژنتیکی، سوء تغذیه مادر، سن بالای مادر، رعایت نکردن بهداشت دوران بارداری، اشعه، دارو، بیماری مادر، استعمال دخانیات.
عوامل هنگام زایمان: زایمان مشکل و طولانی، زایمان های غیربهداشتی، ضربات وارده به نوزاد هنگام تولد.
پرهیز از ازدواج های فامیلی، مراقبت های دوران بارداری، تغذیه صحیح مادر، اجتناب از باردار شدن در سنین بالای 35 سال و زیر 18 سال، مصرف نکردن دارو در هنگام بارداری، اجتناب از در معرض اشعه قرار گرفتن و انجام زایمان در شرایط کاملاً بهداشتی و تحت نظر فرد دوره دیده از جمله اقداماتی است که می تواند از بسیاری از معلولیت ها پیشگیری نماید.
برخورد خانواده با افراد معلول باید چگونه باشد؟
درک این نکته مهم است که اگرچه ممکن است فرد معلول با دیگران تفاوت داشته باشد ولی تکیه بر ناتوانی فرد، نه تنها کمکی به وی نمی کند بلکه بر مشکلات وی خواهد افزود. افراد معلول، غالباً مشکلاتی دارند که مانع انجام برخی از فعالیت های آنها می شود یا احتمالاً آنها بعضی از کارها را به شکل دیگری انجام می دهند، اما اکثر افراد معلول نیز می توانند پس از آموزش لازم، بسیاری از فعالیت های عادی زندگی را با اندک تفاوت یا آهسته تر از دیگران انجام دهند. آنچه یک معلول نیاز دارد پذیرفتن و باور کردن توانایی های اوست نه غصه خوردن برای ناتوانی وی.

افراد مبتلا به ضایعات نخاعی، معمولاً از ناحیه پا دچار ناتوانی هستند و فلج های مغزی می تواند هر یک از اندام ها یا همه آنها را مبتلا سازد. بیماری ها، حوادث و تصادفات نیز می توانند سبب بروز نوعی نارسایی حرکتی در فرد گردند. در برخورد با معلول جسمی باید ضمن توجه به محدودیت های حرکتی فرد، دیگر توانایی های او در حدی تقویت شود که حتی الامکان بتواند نارسایی ها را جبران کند.
در برخورد با فرد نابینا باید تلاش نمود تا در صورت وجود بینایی حتی به صورت جزیی، با استفاده از روش های مناسب، مهارت های فرد را در استفاده از آن بالا برد. تقویت حواس دیگر فرد، وی را در مواجهه با عوامل محیطی موفق تر می سازد.
وضعیت زندگی و اثاثیه منزل، باید به نحوی چیده شود تا نابینا بتواند به راحتی وسایل مورد نیاز خود را پیدا کند. خوشبختانه امروزه با استفاده از الفبای بریل، نابینایان می توانند با سواد شوند، بخوانند و بنویسند.
در برخورد با افراد ناشنوا باید آرام و شمرده صحبت کرد و موقع صحبت روی خود را به سمت فرد نگهداشت تا بتواند با لب خوانی منظور ما را درک کند. صحبت با صدای بلند باعث می شود که وی نتواند منظور ما را به خوبی درک کند. چون در این حالت، لب خوانی مشکل می شود.
عقب ماندگان ذهنی، افرادی هستند که از نظر فعالیت های ذهنی، نسبت به همسالان خود نارسایی دارند و عقب مانده اند. در نتیجه از نظر توانایی یادگیری، همسازی با محیط، بهره برداری از تجربیات، درک مفاهیم، قضاوت و استدلال صحیح، به درجات مختلف محرومند.
عقب ماندگان ذهنی به چند گروه تقسیم می شوند؟
آموزش پذیر: بهره هوشی این افراد، بین 70-50 است. این گروه، به طور کلی چه به لحاظ حرکات و حواس و چه به لحاظ روانی، از کودکان عادی کندتر هستند. سازگاری اجتماعی این افراد، به شرایط محیطی آنها بستگی دارد. در برخورد با این افراد، باید متوجه محدودیت های ذهنی آنها بود. انتظارات والدین نیز باید با توجه به شرایط ذهنی آنها باشد.
تربیت پذیر: بهره هوشی این گروه، بین 50- 25 است. به لحاظ عاطفی وضع بسیار متغیری دارند. معمولاً وقتی چیزی را طلب می کنند مهربان و مطیع هستند، لیکن در مقابل مخالفت های دیگران حملات خشم و غضب و عصبانیت شدید از خود بروز می دهند. توانایی ذهنی این افراد در هر سنی که باشند در حد توانایی های ذهنی کودک 7- 6 ساله باقی می ماند. والدین، در برخورد با آنها باید به توانایی ذهنی آنها توجه نمایند و در هر حال، توجه داشته باشند که اگرچه از لحاظ جسمی، روز به روز بزرگتر می شوند ولی در توانایی های ذهنی، همچنان محدودیت دارند.
حمایت پذیر: بهره هوشی این گروه، در حد 25 و کمتر از آن است. به لحاظ ظاهر، وضع چهره اغلب این کودکان غیرعادی است و توانایی کنترل خود را ندارند. در اکثر موارد آب دهانشان از گوشه لب ها به طرف خارج سرازیر است. بسیاری از آنها در ایستادن و راه رفتن مشکل دارند. به لحاظ عاطفی نیز حالت بی تفاوت دارند. با آموزش های مناسب از طریق به کارگیری مکانیسم شرطی در بعضی از این افراد، آنها می توانند در برخی امور شخصی همکاری کنند؛ ولی در هر حال در اکثر موارد برای زنده ماندن، محتاج حمایت دیگران هستند.
* * * * *
*Chera hame soal mikonan ke chi hast to maghzam?!??! gharar nist man varede ye moasese behzistie besham chon in kar asoontarin kare...pas hadafe man in nist...va bejayeh nazarhayeh asheghane vase man nazar vase neveshtam bezarin injorie bi ehteramie be mane...man nemidonam chera doostam hamishe fekre khodeshon hastan...base dige harchize ye hadie dare...
فریاد...!
بسم الله الرحمن الرحیم...! 29 july
*Hamishe vaghti mikhay varede ye jaie beshie hala ye karie ye mosasie nemitonie bedone dashtane hich etelatie varede onja beshie age ham beshie shekast mikhore....in ye ghanone va man kamelan in mozo ro ghabool daram...pas hadafe man az neveshtane in ghadamha ashnayeh ba kheli chiza hast...va inke mikhastam emrooz betore kamel malole zehnie ro tozihe elmisho benevisam ama khob ye dafe cheshmam oftad be in dastan bad az in minivisam..
زندگی با یک فلج مغزی ( داستان واقعی ):
" بفرماييد تو."
" ببخشيد كه بدون وقت قبلي مزاحم شدم ، فقط مي خواستم سوالي بكنم . "
" بفرماييد. "
" مي خواستم بدانم ، شما دختر من را براي موسيقي درماني قبول مي كنيد؟"
" دختر شما چه مشكلي داره؟"
" فلج مغزي است."
" الان بيرون هست. "
" نه نياوردمش. اول مي خواستم بدانم كه قبولش مي كنيد يا نه؟ بعد خودش را بيارم. اما يك دونه عكس از اون آوردم كه ببيند."
دست كرد توي كيفش و عكسي را در آورد و به من داد. عكس دختري ده، يازده ساله بود كه داشت راه مي رفت. من همان طور كه با تعجب به عكس نگاه مي كردم گفتم :
" خانم با ديدن عكس كه نمي توانم چيزي بگويم. بايد خود شو ببينم. "
" آخه مي دونيد ، هيچ كس حاضر نيست با دختر من كار كنه. هر جا كه مي بريمش بعد از دو يا سه جلسه مي گويند كه دختر شما خيلي لجباز است و نمي گذارد با او كار كنيم. ديگر نياريدش. به خيلي از مراكز دولتي و خصوصي رفته ام ، حتي چند دفعه از گفتار درمانگر ، كار درمانگر و... خواهش كردم كه بطور خصوصي به خانه بيايند و با او كار كنند ، اما باز جواب همه بعد از چند جلسه نه بود. براي همين ، اول شرايط دخترم را مي گويم . "
" چه شد كه شما پيش من آمديد؟"
" يكي از دوستانم كه خودش هم داراي يك بچه معلول است ، و انكار پيش شما هم مي آيد به من پيشنهاد داد كه دخترم را اينجا بياورم. "
از او خواستم كه فرداي آن روز به همراه دختر خود پيش من بيايد .فرداي آن روز صداي جيغ و داد كسي من را از اتاقم بيرون كشيد. همان خانم به همراه همسر و دختر خود بودند. بعد از سلام كردن هر دو از سر و صدايي كه دخترشان راه انداخته بود معذرت خواهي كردند و گفتند كه دخترشان دائما" داد می يزند و خود ما ، همسايه هاي ما و... از دادهاي او كلافه شده ايم . من خيلي ناراحت شده بودم. براي آنها توضيح دادم كه من واقعا" از سر و صداي دختر شما ناراحت نشده ام و بيرون آمدن من از اتاق ، فقط بخاطر كنجكاوي بوده . آنها را به داخل اتاق دعوت كردم. خانواده صميمي بودند. همين يك اولاد را داشتند و تمام وقت خود را روي او گذاشته بودند. پدر صحبت را شروع كرد:
" اين طور كه پزشكان گفته اند ، دخترم در زمان جنيني دچار ضربه مغزي شده. در اوايل اوضاع خوب پيش مي رفت. تا جايي كه دخترم شروع به راه رفتن كرد. ( البته بسيار نامتعادل راه مي رفت ، اما ؛ راه مي رفت.) حدودا" شش هفت ساله بود كه لجبازي هاي اون شروع شد . ديگر به حرفهاي درمانگران خود گوش نمي داد و اصلا" با آنها همكاري نمي كرد. از همان زمان بود كه داد زدنهايش شروع شد . صبحها مي خوابه و شبها بيداره. من و مادرش كارها رو با هم تقسيم كرديم. از زماني كه بيدار مي شه مادر به اون رسيدگي مي كنه ، و از ساعت نه شب تا حدودا" ساعت سه يا چهار صبح من. شبها براي اينكه بتونم اون رو آروم نگه دارم تا با جيغ و دادهاي خودش نصف شب همسايه هامون رو زا براه نكنه ، يا برايش با صداي آرام نوار مي گذارم يا خودم خيلي آروم برايش آواز مي خونم. دم صبح كه مي خوابه من هم مي خوابم . از كار و زندگي افتادم. نه مي تونم سر كار برم ، نه مي تونم نرم. ساليان ساله ، كه لذت خوابيدن شب رو نچشيده ام. هنوز كنترل خودش رو نداره و مي بايستي اون رو پوشك كنيم. واقعا" براي مادرش مشكله. از بس كه اين دختر رو جابجا كرده ديسك كمر گرفته. واقعا" گرفتار شديم، ديگه نمي دانيم چه كار كنيم. حد اقل مي خواهيم كاري كنيم كه يك كمي لجبازيش كمتر بشه، شبها بخوابه و اينقدر داد نزنه. بخدا همسايه قبلي ما كه آپارتمانش روبروي آپارتمان ما بود يك بار از دست داد زدنهاي دخترم به كلانتري شكايت كرد. وقتي مامور كلانتري وضعيت دختر ما را ديد ، با گرفتن يك تعهد نامه سر و ته ماجرا را هم آورد. ما خودمون هم از همسايه ها خجالت مي كشيم. "
در زمان صحبتهاي پدر ، دخترش خيلي آرام نشسته بود و به حرفهاي او گوش مي كرد. مادر هم خيلي آرام گريه مي كرد. چند لحظه سكوت سنگيني در اتاق حكم فرما شد. مادر در حالي كه با دستمال اشكهاي خود را پاك ميكرد سكوت را شكست و گفت:
" خيلي از فاميلها ، دوستان ، آشناها مي كن كه چرا اينقدر خود تون رو زجر مي دين ، جا هايي هست كه اين بچه ها رو بطور شبانه روزي نگه مي دارن ، ببر بگذارش اون جا. شما دو تا جونيين ، مي تونين يك بچه ديگه بيارين ، و از اين حرفا . اما دلم راضي نمي شه ، من و پدرش واقعا" دوستش داريم. مجبور شديم خيلي از روابط رو قطع كنيم. خيلي از مهمانيها رو مجبوريم يا من برم يا شوهرم. الان سالهاست كه ما با هم جايي نرفتيم." همين طور كه صحبتهاي اين زوج را گوش مي كردم ، انگار يك وزنه سنگين روي سينه من گذاشته بودند. خيلي صادقانه به آنها گفتم كه من براي بر طرف کردن بعضي از موارد ، هر كاري كه بتوانم انجام مي دهم ، اما در عين حال واقع نگر باشند و انتظار معجزه هم نداشته باشند. از همان روز كار من با آن دختر شروع شد. با صحبتها اي كه والدين كرده بودند ، برنامه اي كه براي شروع كار در نظر گرفتم عبارت بودند از:
1- برطرف کردن داد زدنهاي او
2- بر طرف کردن لجبازي
3- تنظيم خواب
4- بهبود حركات درشت
اولين اقدامي كه كردم اين بود كه ( به كمك پدر و مادر) متوجه شوم او با حركات و دادهاي خود چه خواسته اي دارد. هر زمان كه او داد مي زد و من متوجه منظور او مي شدم جواب او را مي دادم. اگر چيزي مي خواست در اختيارش مي گذاشتم و يا اگر منظور او برقراري ارتباط كلامي بود ، با او شروع به صحبت كردن مي كردم ، شايد جوابي كه من مي دادم اصلا" ربطي به موضوع او نداشت ، اما او خيلي با دقت مي نشست ، به من نگاه مي كرد و به حرفهايم گوش مي داد. در چند جلسه اول ، كار بسيار مشكل بود . نمي توانستم حدس بزنم كه او چه مي خواهد و يا دوست دارد چه كار كند. اما به تدريج مي توانستم ( مثل پدر و مادراو ) مقصود او را متوجه شوم.در خيلي از مواقع افرادي كه از نظر گفتاري دچار مشكل هستند به طرق مختلفي ارتباط كلامي خود را بر قرار مي كنند ، مثل جيغ زدن ، داد زدن ، آوا سازي ... و خيلي از افراد ، حتي پدر و مادر آنان ، تصور ديگري از اين نحوه ارتباط كلامي دارند ، مثلا" مي گويند ناسازگار است و يا فكر مي كنند كه دچار اختلالات رفتاري است ، در صورتي كه آن شخص فقط دارد حرف مي زند.
بعد از اين اقدام ميزان داد زدنهاي وي در كلاسها به حداقل خود رسيد كه حتي يك روز اين موضوع چنان براي والدين او جالب بود كه مادرش به شوخي گفت: " شما وقتي دختر من سر كلاس مي آيد بيهوشش مي كنيد كه صداي دادش رو ما نمي شنويم؟ "
اگر با هيچ كدام از روشهاي خود به هدف نمي رسيد ( كه البته نمي رسيد) به شيوه كلامي درخواست خود را مطرح مي کرد. باز وقتي با اين روش هم به منظور خود نمي رسيد، در كمال بي ميلي شروع به بازي كردن و يا... مي كرد و بلافاصله جايزه خود را دريافت مي كرد. در هر جلسه ميزان و دفعات مقاومت وي در برابر دستورات صادر شده كمتر مي شد. مثلا" اگر در جلسه اول پنج فرمان به وي داده مي شد ، او در برابر هر پنج فرمان مقاومت مي كرد و براي راضي شدن به انجام كار ، هر دفعه ، ده دقيقه وقت صرف مي شد ، ولي در جلسه دوم ، اين مراحل به چهار دفعه و هشت دقيقه تقليل پيدا مي كرد. پايين آمدن لجبازي هاي وي در كلاس و خانه كاملا" مشهود بود. خواب وي نيز با دادن راه حلهايي از قبيل:
1- بيدار كردن وي ساعت هشت صبح
2- نخوابيدن او در طي روز
3- شبها سر ساعت مشخصي چراغها را خاموش كردن و به ظاهر همه براي خواب آماده شدن و...
4- فعال كردن او در طي روز( از نظر جسمي) براي اتلاف انرژي
تا حد زيادي تنظيم شد.
مرحله چهارم كار ما تقويت حركات درشت وي بود. براي رسيدن به اين منظور دو روش را در نظر گرفته بودم:
1- انجام حركات ريتميك.
2- اجراي سازهاي كوبه اي.حركات ريتميك ما از اين قرار بود كه, او را روي پاي خودم مقابل ساز " ارگ " مي نشاندم و با اجراي آهنگي او را به سمت چپ و راست هدايت مي كردم. از اين كار لذت بسياري مي برد. همراه با شعر آهنگ كه هم زمان توسط من خوانده مي شد ، آواز مي خواند ، و سعي مي كرد كه خود را با حركات بدن من هماهنگ كند. در بسياري از مواقع هم سعي مي كرد كه در زدن ساز ، من را همراهي كند. دست راست خود را به طرف شاستي هاي ارگ دراز مي كرد و بر روي آنها فشار مي آورد . گاهي اوقات چنان در اين كار سماجت مي كرد كه مجبور مي شدم دستهاي خود را از روي ارگ بردارم تا او بتواند به راحتي كار خود را انجام دهد.
بعد از حركات ريتميك و اجراي ساز، روي زمين مي نشستيم و با ريتمي كه از قبل آماده شده بود با چوبهاي مخصوص ، طبل مي زديم. سه هدف را در این کار دنبال می کردم :
1- تقويت گرفتن و رها كردن اشيا’
2- حركت دستها( خصوصا" براي اين فرد كه دچار سختي عضلاني بود)
3- تطابق بين چشم و دست
اعمال روشهاي فوق باعث پيشرفتهاي زيادي در وي شد. والدين وي در يكي از گزارش هاي خود نوشته بودند كه:
" ...از نظر حركتي خيلي بهتر شده است. داد زدن هاي او نيز در خانه خيلي كم شده. تغييرات او در اين موارد چنان محسوس است كه هر كسي از دوستان و آشنايان بعد مدتي او را مي بيند تعجب كرده و مي گويد( عالي شده ، ديگر با شما كاري ندارد) . شبهايي كه از كلاس بر مي گرديم خيلي راحت مي خوابد. تا دو سه روز بعد از كلاس هم بسيار خوب است. اما يكي دو روز مانده به كلاس ، بهانه مي گيرد . انگار مي خواهد به ما بگويد كه بايد پهلوي شما بيايم..."
بخاطر برطرف کردن اين مورد كلاس او را دو روز در هفته گذاشتم و تقريبا" مي توانم بگويم موارد وي به حد صفر، تقليل پيدا كرد. به همين خاطر بعد از چندين سال مجددا"، گفتار درماني و كار درماني وي از سر گرفته شد و همكاريهاي لازم را با درمان گران داشت.
بعد از گذشت يك سال كار با اين مددجو، اقدامات والدين او نتيجه داد و وي را براي ادامه درمان به سوئد بردند و كار ما با او در همين مرحله به پايان رسيد. در نامه اي كه از خانواده او از سوئد داشتم اين جمله بسيار برايم جالب بود:
" آقاي... در اين چند ماهي كه ما در سوئد هستيم ، ارائه خدمات به دخترم به نحوي است كه بعد از دوازده سال ، مجددا" ، معني زندگي را فهميدم."
نتايج:
1- اطلاع از نحوه برقراري ارتباط با افرادي كه دچار اختلالات گفتاري مي باشند. در بسياري از كشورها ، براي افراد فلج مغزي كه قادر به صحبت كردن نيستند ، دستگاه هاي گويايي وجود دارد كه فرد مي تواند با فشار دادن دكمه هاي آن منظور خود را به طرف مقابل برساند. در اصل آن دستگاه گويا حكم زبان فرد را دارد.
2- لجبازي ، يكي از موارد شايع در بين كودكان عادي و كم تون ذهني مي باشد . بسياري از والدين نحوي برخورد با اين حركات را به درستي نمي دانند. عدم آگاهي والدين از نحوه برخورد با كودك مي تواند عوارضي در پي داشته باشد. توصيه مي شود در صورت لزوم با مراجعه به روانشناس و يا مشاور، مشكلات خود را مطرح كرده ، و راه حلهاي مناسب را جويا شويد.
*khob kheli moshkelha ghabele hal shodan hast...ama ma adamha hastim ke baiad in mozo ro bavar konim...nemidonam ye bar to zendegim be ye rahgozar khordam goft hamishe say kon khodeto bezar jaye adama ta befahmie chi migan...didam rast mige va say kardam in karo bokonam...on moghe bood ke age man falaj boodam ya harkodom az doostam kheli chiza etefagh mioft..hala manzoram vazeh bood be tozih bishtari niazi nist...faghat ma adama onjori ke hastim hamdigaro ghabool nemikonim in bozorgtarin moshkele ma hast....motasefam
بسم الله الرحمن الرحیم....! 27 july
*soe tafahom shode
manzoram az on khodafezi in bood ke man dige chizie shakhsie to in weblog neminivisam chon hadafe in weblog ye chize dige bood...hala ham dare barmigarde sare khatesh tol mikeshe ama mishe...va az hameyeh kashayeh ke be webam mian va nazar nemidam va mikhonan...mamnonam
معلول کیست؟
معلول به کسی گفته میشود که بر اثر نقص جسمی یا ذهنی، اختلال قابل توجهی به طور مستمر بر سلامت و کارایی عمومی، و یا در شئون اجتماعی، اقتصادی و حرفهای او به وجود آید، به طوری که این اختلال، از استقلال فردی، اجتماعی و اقتصادی وی بکاهد. این گروه، شامل ناشنوا، نابینا، و معلول جسمی، حرکتی و ذهنی میباشد.
آنچه در ارتباطات اجتماعی با معلول باید در نظر گرفت، این نکته است که ارتباط با آنها، باید همراه احترام باشد و از ترحم به ایشان دوری گزید. تفاوت این دو نوع رفتار در این است که در اولی، طرفِ موردِ احترام، انسانی بزرگ به شمار میآید؛ اما در گزینه ترحم، مخاطبْ انسانی ذلیل و خوار شمرده میشود که باید همواره دست او را گرفت و به شخصیت و روحیات وی، اندک توجهی نمیگردد. به یاد داشته باشیم آنچه توانایی را میسازد، اراده است و اراده اگر بخواهد جاری شود، هیچ بهانهای را نمیشناسد.
توجه به تفریح و ورزش، موجب سلامت جسمی و بهداشت روانی بخش عظیمی از نیروی خلاق معلولان را فراهم میآورد. بیشتر این افراد نمیتوانند از امکانات تفریحی موجود در سطح جامعه استفاده مناسب کنند؛ چرا که محیطهای تفریحی و ورزشی، با شرایط فیزیکی و بدنی معلولان متناسب نیست. شایسته است که مسئولان، درصدی از امکانات رفاهی و ورزشی را به معلولان اختصاص دهند، تا آنها نیز مانند سایر افراد جامعه، از این امکانات استفاده نمایند.
افراد معلول باید در تصمیمگیریها، به ویژه درخصوص سازمانهایی که اعضای آن از معلولان تشکیل شده، یا معلولان در آن عضویت دارند و برای معلولان خدمترسانی میکنند، مشارکت جدی و تاثیرگذار داشته باشند. کمک به تشکیل گروههای خودیار به منظور حمایت و توسعه جامعه خاص معلولان، از مهمترین اقدامات برای مشارکت این گروه میباشد. تشکیل جوامع خاص معلولان نیز میتواند پاسخگوی نیازهای آنان باشد. از سوی دیگر، وجود چنین تشکیلاتی، موجب میشود تا افراد ضمن برخورداری از رابطه اجتماعی، استقلال اقتصادی، احترام اجتماعی، دسترسی به خدمات تخصصی، و نیز زندگی زناشویی و تشکیل خانواده، بتوانند دیدگاهها و ایدههایشان را مطرح، و در مورد مسایل مربوط به زندگی خود، تصمیمگیری کنند.
معلولان باید فرصت یابند تا استعدادهای خلاّق هنری و فکری خود را رشد داده و آن را نه تنها برای منافع خود، بلکه برای غنیسازی جامعه به کار گیرند. به این منظور، باید دسترسی آنان برای مشارکت در فعالیتهای فرهنگی تضمین شود. از شمار این اقدامات، میتوان تهیه وسایل کمک ارتباطی برای ناشنوایان، منابع و مطالب علمی به خط بریل یا نوارهای صوتی برای اشخاصی که دچار اختلالات بینایی در سطح مختلف هستند، و خواندنیهایی که از لحاظ کمی و کیفی باتوان و استعداد افراد کم توان ذهنی مناسب باشد را نام برد. ایجاد دانشکده های مجازی نیز می تواند فرصت خوبی را برای مشارکت معلولان جسمی - حرکتی فراهم نماید.
کمک و یاری رساندن به هم نوع، فضیلتی است بزرگ و در اسلام سفارش زیادی به آن شده است. البته این کمک باید به حال کمک گیرنده مفید باشدو موجب ناراحتی او نشود. کسانی که با انگیزه خودنمایی، ارضای حس خود بزرگبینی و فخرفروشی به دیگران کمک میکنند، راه خطا میروند. در این میان، کمک به افراد معلول، برداشتن همه موانع و مشکلات نیست، بلکه کمک به انجام کاری است که این افراد از عهده آن برنمیآیند. فراهم ساختن امکانات شرکت واقعی معلولان جسمی در زندگی اجتماعی، در آنها دلگرمی، اعتماد به نفس و نشاط میآفریند.
افراد سالم و توانمند جامعه باید بدانند که معلولان هرگز نیازی به ترحم ندارند. همنوعان سالم باید همواره بکوشند تا کمبود موجود در معلولان رابه صورت یک جریان طبیعی نشان دهند و کاری نکنند که این کمبود، زندگی معلول را از حالت طبیعی خارج کند و او را به فردی منزوی و جدای از جامعه تبدیل سازد. باید این حقیقت را بپذیریم که اگر فرد معلول به درون جامعه برمیگردد و به فعالیت میپردازد، حتما توانمندی دارد. پس نبایدبا ترحم یا تمسخر خویش، هیاهوی زیبای بازگشت به زندگی را در او خاموش کنیم، بلکه باید او را بپذیریم و تشویقش کنیم تا کارهایش را درست انجام دهد و با کارخواستن از آنها، آنان را در میان خود نگه داریم.
فریاد...!
بسم الله الرحمن الرحیم....!
خیلی کم وقت دارم....!
پس تسلیم نمیشم.....!
میسازم....!
خـدا کمکم کن...!
از همین الان شروع کردم...!
خـــــــــــدا....کمکم کن لبخندو رو لباشون ببینم...!
خـدا فقط تو میدونی چقدر برام مهمه این موضعه !
خـــــدا.....پناهم تویی....کمکم کن....!
خـــــدا....میدونی زندگیمو گذاشتم.....کمکم کن...!
خـــــدا..من فقط از تو کمک میخوام.....!
کمکم کن....چون نیازم به کمکه توئه....!
هر چی می خوای بگیر اما بذار برسم....!
پس بذار به آرامشه اونا برسم....!
خــــداحافظ...!
*هر وقت موفق شدم برمیگردم....میدونم که میشم...!
*اینم از نوشته های آخرمه.....مخاطب نداره این نوشته !
دیوار هم دل تنگه....
با اون همه استقامش به زانو در اومده....
از همیشه سفید تر....
دلش برای در آغوش گرفتن شونه های نحیفم تنگه.....
خستس....
خم شد روی بدنم.....
گرفتمش کنارش موندم....
دوباره قوی شد....
خندید....
اما....
فراموش کرد...
همه چیزو....
رفت....
گلیه ای نیست...
نگاش کردم....
سکوت کردم...
وقتی خسته شد دوباره برگشت.....
اما دیگه من نبودم....
بخشیدم....
دلم گرفته ....
یاد شعر شاملو افتادم....
شعر و صداش تو گوشم اومد....
آن که می گوید دوستت می دارم....
خونیاگر غمگینیست...
که آوازش را از دست داده است....
ای کاش عشق را زبان سخن بود....
چشامو بستم....
قرآن و بر داشتم....
شروع کردم به خوندن....
بسم الله الرحمن الرحیم....
فریاد...!